خرید بک لینک
«تو خیلی خاشی، خاش تر از سوره ی کُل هوالله»* اگر تا به حال از ویفر شکلاتی های مثلثی، از نوع متساوی الساقین حرفی به میان نیاوردم، متاسفم. ملال بود که در این شش سال، من را از هفده به بیست و سه هدایت کرد

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: شنبه 25 اسفند 1397 ساعت: 10:50

به آن که ندید از کج و کولِگیِ تمام ِ «بِیب» هایی که به اولاد ذکور خلق چسباندم،شرمنده ام.«بِیب» هایی با لهجه خاورمیانه ای و چرب،انگار که شیره از گوشفیل یا زولبیا بچکد و صدای اذان بپیچد و بعدش هم،ربنا،ا

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: شنبه 25 اسفند 1397 ساعت: 10:50

بااحترام،به زخم ها من را گاز زده بودند و شیطان آمده بود عیادت.نصفم نبود.کسی مرا گاز زده و جای دندانش هم مانده بود.دست بردم و با شیارهای ایجاد شده که جای گاز بود و هنوز خون داشت بازی کردم.من بازی با زخ

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: شنبه 25 اسفند 1397 ساعت: 10:50

« شاعر کیست؟ آنکه میافریند،ترجمه میکند،تصحیح میکند یا آنکه دروغ می گوید؟»

اول، دَم
لحظهای خوش،
پائین رفت با تو که سریع رد شدی،
بوسیدمت.

دوم، بازدم
برت گرداندم به همان جا که بودی،
سیاه و سفید شدی.

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: شنبه 25 اسفند 1397 ساعت: 10:50

به مفهومی که این روزها تمام این بو ها را میدهد دیگر دلخور هم نیستم عزیزجان.دقیقا متنفرم.متنفر و فراری.از هرکس و هرچیز که شبیه به توست فراری ام.هر کس که تو را دوست دارد.هر کس که بوی تو میدهد.تویی که یع

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: شنبه 25 اسفند 1397 ساعت: 10:50

اخطار:این نوشته ممکن است حاوی کلماتی باشد که حالتان را بهم بزند. ریدن به مثابه رفتارِ ترس زده دستشوییِ اول:خانه خودمان مهمانی خانوادگی.پناه میبرم به کاسه توالت، از شرِ خودِ رانده شده ام.خودِ رانده شده

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: شنبه 25 اسفند 1397 ساعت: 10:50

«از شما دست نمیشویَم/ای روزهای خوش*» مرا از گوشهی دیوارکه مادرم خواب خرس میبیند و ناله میکند،به صبح و پیتزای هفت هزار تومانی خیابان جمهوری بشارت دهیدبه سیگار؛ پشت موتور هایی که خیابان ولیعصر را بر

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: شنبه 25 اسفند 1397 ساعت: 10:50

رو نوشت به شروین خراسانزاد که خوانده و میخواندچیزی از رفِ حمام پایین افتاد و صداش بلند. من به حرفی که دم ظهر،کسی از ضررهای قهوه فوری میگفت فکر میکردم که پاره شد و سیاهی برگشت. لحظه ای به زندگی واقعی.

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: شنبه 25 اسفند 1397 ساعت: 10:50

همین که فقط بماند در یاد که چه دیده ام. که روزی پیراهنم را به دختر کوتاه قدی بدهم« ببخشید، لباسامون فکر کنم جا به جا شده خانم»دختر کوتاه قد گفت و خجالت زده لخت شد و لباس گشاد و بلندش را داد به من. لبا

برچسب: نویسنده: علی صالحی تاريخ: شنبه 25 اسفند 1397 ساعت: 10:50

صفحه بندی